6. جادو و خرافات‌. برخورد اُرام با ساير خرافات هم مانند برخوردش با اخترگويي بود، ولي‌ برخي محدوديت‌ها را بايد درباره‌ٴ اخترگويي قايل شد، كه به هيچ‌روي در مورد رمالي يا ساير اقسام تفأل لازم نيست‌. حتي كف‌بيني (كه بخشي از قيافه‌شناسي است‌)، گرچه ممكن است‌ حاكي از مشاهدات مفيدي باشد، فاقد ارزش غيبگويي است‌. عقايد او در اين موارد در آثار فرانسوي و لاتيني او ذكر شده است‌. او مي‌گويد دو نوع جادو وجود دارد، كه يكي خوب و ديگري بد است‌. وي سعي دارد ثابت كند بسياري از امور جادويي يا معجزه‌آسا را مي‌توان به‌ طريق عقلي توضيح داد، كه خواه با امور مكانيكي و خواه با فريب و پرت‌كردن حواس انجام‌ مي‌گيرند (از قبيل خطاي باصره كه ويتلو، سيزدهم ـ2 بيان كرده است‌) يا ناشي از اشتباهات و خطاهاي روان‌شناختي است‌. مثلاً با وسايل مادي‌، با برنامه‌هاي غذايي و پرهيزها و روزه‌گرفتن‌، ايجاد تخدير و با استفاده از داروها مي‌توان تأثيرات ((جادويي‌)) پديد آورد. وي استدلال‌هاي‌ مشابه گيوم اووِرني (سيزدهم ـ1) را نقل مي‌كند. وي دريافته است كه هنوز نمي‌توان همه چيز را به طريق عقلي توضيح داد، ولي به جاي اين‌كه چشم‌بسته معجزات را بپذيريم بهتر است هميشه‌ با چشم باز مراقب فريبكاري جادوگران‌، كلاهبرداران و حتي متكلمان باشيم‌. در ضمن‌، اشاره‌ٴ او به ترفند ريسمان (بالارفتن از يك ريسمان آويخته در هوا بدون استفاده از هيچ وسيله‌ٴ مشهود) شايد نخستين‌بار در ادبيات اروپا باشد.
رساله در افسونگري منسوب به او تأليفي نسبتاً قديمي‌تر است و مسلماً آن را انگلبرت‌ آدمونتي (چهاردهم ـ1) نوشته است‌.
7. روان‌شناسي‌. تحليل اُرام از مسائل مختلف جادوگري ارزيابي جالبي را از مسائل‌ روان‌شناسي آشكار مي‌سازد، ولي عموماً قادر به تنظيم دقيق آنها نيست‌، چه رسد به حلشان‌.
وي به بحث از صدا (كه چيزي جز حركت نيست‌) و شنيدن‌، نور و ديدن‌، ماهيت روح‌، روٴيا و غيره مي‌پردازد. وي امكان انتقال افكار را مي‌پذيرد، ولي عقايد ابن‌سينا و غزالي را در مورد ممكن بودن حركت اجسام خارجي به‌وسيله‌ٴ فكر شخص و بدون تماس مادي مردود مي‌شمارد. وي از بسياري مسائل آسيب‌شناسي روان‌شناختي هم آگاه است‌.
8. فلسفه‌ٴ طبيعي‌. بررسي اُرام از طبيعت‌، از معجزات و حقايق و فريب‌هاي رواني او را به يك‌ فلسفه‌ٴ علمي رهنمون شد كه تا حد زيادي خردگراست‌. وي تنوع فراوان جسمي و روحي در ميان انسان‌ها، بغرنجي خارق‌العاده‌ٴ علل و اَعراض را دريافت‌. آموزه‌ٴ قديمي چهار عنصر و چهار طبيعت را پذيرفته‌، ولي ترديد دارد طبايع اصلي كه عموماً پذيرفته شده‌، واقعاً اصلي‌ترين طبايع‌ باشد. آيا نور و حركت موضعي كه موجِد حرارت‌اند، طبيعتي اساسي‌تر نيستند؟ به اين فكر مي‌رسد كه برخي تركيبات خاص عناصر و طبايع ممكن است داراي اهميتي استثنايي باشد.
آشكارا مي‌بيند كه علل كوچك ممكن است اثرات بزرگ داشته باشد، يا تفاوت‌هاي كوچك در